در ادامه بحثهای جشن کانون ...

آقا من وقتی نوشته های مربوط به جشن کانون رو خوندم بعد ماهها تصمیم گرفتم دو جمله اینجا بنویسم

جمله اول همونیه که مهسا تو فلش احسان گفت که خیلی خیلی دوستش دارم:

- به یاد آوردن کار پیران است ... ما باید خاطره ساز باشیم

و جمله دوم در ادامه جمله اول هست که معنیش رو وقتی جمله اول رو شنیدم حس کردم

- ترکمن به این افتخار می کند که به پیری نرسیده ، در جوانی کشته شود

امروز با گل صحبت میکردم و گفتم: ما ها از تغییراتی که هر چند گاهی در جمعمون رخ میده بیمناک هستیم چون واقعیت رود خروشان زندگی رو کامل درک نکردیم و هی میخوایم به سنگهای وسط رودخونه بچسبیم ... چه جرات و عظمتی میخواد که به قول خورشید بپذیری که ... باید پارو نزد وا داد ... دل رو به دریا داد

*بهمن*

/ 3 نظر / 6 بازدید
مهسا

اگه بشه که عاليه....... ولی بعضی وختا هر چقدر هم که انتظار رخداد ٍ واقعه ای رو داشته باشي... بازم محکم می خوره تو صورتت.......

غزل

دل به دریا دادن و پارو نزدن کار دریادله ، اونه که به دریا اعتماد می کنه اونه که می دونه دریا بهتر از اون راهو بلده . کار خوبیه ولی بهمن خان . خیلی کار خوبیه !

خورشید

گفتنش راحته ولی عمل کردن ......! کاش به اندازه کافی قوی باشیم!