امان از زبون بچه ها (مخصوص مامان باباهای عزیز)

وقتی داری مامان بابا می شی مخصوصا وقتی بچه ات به حرف میفته باید آماده هر حرف و سوالی باشی. هر چیزی ککه توش بمونی و ندونی باید بخندی دعوا کنی یا ... یه نمونه رو تقدیم می کنم به مامان بابای سهند عزیزمان که تو راهه. ببخشید که بی ادبیه ولی واقعیه :

یه روز دریا کوچولو و باباش می خواستن برن بیرون. بابای دریا خم شده بود و بند کفشاشو می بست و دریا پشت سر باباش ایستاده بود و هی از باباش می خواست که نگاش کنه که داره خودش کفششو کی پوشه. بابای دریا که حال نداشت روشو برگردونه و ببینه در همون حالت خم، الکی گفت : " دارم می بینم دارم میبینم" و فکر می کنین بچه فسقلی چی گفت؟؟؟ باز ببخشید ولی گفت : " مگه تو با ک ون ت (باسنت) می بینی ؟؟؟؟؟ " اینجا بود که چشمای مامان بابای دریا 4 تا شد و خوب مامانش نتونست جلوی خنده شو بگیره و منفجر شد و باباش رنگ لبو!!!!
خوب بچه بیچاره راست گفته دیگه!! اینو گفتم که ذهنتون آماده شه و حواستون باشه که هیچ وقت همینجوری به بچه ها یه چیزی نگین که همچین آدمو ضایع می کنن که ....

مسلما خورشید

/ 4 نظر / 6 بازدید
ی.ه.م

واقعا که !! من اگه جای اون بابا بودم دو تا می زدم زیر گوش بچه تا درست بشه دیگه از این حرفا به بزرگتر نزنه. این بچه پس فردا لابد می خواد با دوست پسرش بیاد خونه و هزار تا برنامه دیگه ! در هر حال زیبا بود خورشید

کاوا

آقا بهزاد این و بدون داداش آگه بچت یه روزی اینو بهت بگه ... نتنها نمی زنیش بلکه اینقدمحکم بقلش می کنی و اینقد ماچش میکنی که به گریه می دازیش . اگه حرفیم یادگرفته بزنه از خودت یاد گرفته دیگه

گلريز

خورشيد جونم. خيلی خوب بود ازين مطالب آموزنده بازم برا مامان بابای سهند بفرست

احسان

خيلی باحال بود خورشيد!