ادامه يک موضوع...

توی نوشته روز 9 شهریور با عنوان "یک موضوع(البته فکر کنم)" یک کامنتی از طرف خورشید اومده که خط آخرش میگه: دلم تنگ شده برای مسافرت و بحث رودررو! من مدتی بود می خواستم در این باب بنویسم. کلا بحثهای رودررو برای یک جمع که افکارشون هر کدوم به یک جهت میره کلا کار جذابی نیست. کلا من با کسی سعی میکنم بخث نکنم مگر اینکه بدونم بهم چیزی اضافه میشه. ما باید تکلیف خودمون رو بدونیم که این جمع برای چیه؟ برای لذت بردنه؟ برای تفریح کردنه؟ برای پر کردن اوقات فراقته؟ برای اضافه کردن معلوماته؟ برای پیدا کردن دوستهای جدید و حتی به وجود آوردن فرصتهای دوستی های خاص و یا ازدواجه؟ واقعا کدوم؟ این سوال مهمیه. ما خودمون سابقه بحث دسته جمعی رو به اون صورت نداریم(البته تا آنجایی که حافظه یاری می کند) یه وقتایی چند تا از بچه ها میخواستند برنامه هایی از نوع فرهنگی در قالب نمایش فیلم، فقد فیلم و موسیقی و ... بگذارند. ولی یا بعدش پشیمون شدند و یا اون انرژی رو در جمع ندیدند. هیچ از خودمون پرسیدیم که چرا بعضی هامون تو گروه ای-میل میذاریم و نویسنده های این وبلاگ هم عمدتا آدمهای معدودی هستند؟ یا بقیه وقت ندارند که من این رو قبول ندارند. یا حال ندارند یا جمع براشون ارزشی رو که ما تصور میکنیم نداره. یه کم باید بدونیم از همدیگه چی می خواهیم.

/ 1 نظر / 5 بازدید
khorshid

khob bishtare vaghta ke too gorooh bahs shode(albate na hame baham vali 3,4 nafari) baraie man mofid boode va ham lezat bordam ham ye chizaii yad gereftam. man fek mikonam goroohai ke faghat baraie tafrih dore ham jam mishan zood az ham mipashan man baram in jam mohemtar az in harfas.