نفسهای آخر

حکایت این گروه دوستیبرای بعضی افرادش که شاید قدیمی تر باشن، حکایت مریضی است که داره جون میده و نباید روزای آخر عمرش بیشتر از این زجرش داد اینم دلیل داره، وقت واکسن،وقتی یه سری می گفتن الان لازمه، واکسنش نزدن چرا؟؟ داستانش از نظر من طولانیه اما میشه گفت اگر....

منم موافقم که نفسا نفسای آخره شایر از نظره بعضی تنفسشم تنفس مصنوعیه پس بگذاریم با درد کمتری جون بده. اونایی که میرن خاطره های زیر خاکی رو میکنند، هدفشون چیه جز اینکه این مریض رو قبل از مرگ بیشتر اذیت کنند؟

این حرفها عملا به قدیمی ترها برمیگرده. جدیدترها زیاد به خودشون نگیرند. یک جور درد دل، اینجا جای خوبیه برای این حرفها.

/ 1 نظر / 3 بازدید

نفسم در نمیاد به چشمم خواب نمیاد دل من تورو میخواد چشم من گریه میخواد