دوستانی برای همیشه

جان عشاق
نویسنده : - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٤
 

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چون جان فدای لبت شد خیال می بستم

که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کزین شکار فراوان به دام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد

زخاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

نگارینا دل و جانم ته داری

همه پیدا و نهانم ته داری

نمی دونم که این درد از که گیرم

همین دونم که درمانم ته داری

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود

تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می دانست

و آتش چهره بدین کار بر افروخته بود

گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل

در پیش مشعلی از چهره بر افروخته بود

.................................

 

 


 
comment نظرات ()