دوستانی برای همیشه

کاروان
نویسنده : - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٩
 

             

امروز کلی هوس کردم این شعر و به یاد همتون بخونم...اونم چند بار...

نمی دونم !! ناخود آگاه وقتی به جمع فکر می کنم این شعر می آد تو دهنم...

شاید بخاطر این باشه که اولین بار این شعر و تو این جمع شنیدم...

هیچ وقت فراموشتون نمی کنم...

همه شب نالم چون نی

که غمی دارم

دل و جان بردی اما

نشدی یارم – یارم

با ما بودی بی ما رفتی

چو بوی گل به کجا رفتی

تنها ماندم – تنها رفتی

چو کاروان رود – فغانم از زمین بر آسمان رود دور از یارم –خون می بارم

فتادم از پا – به ناتوانی – اسیر عشقم – چنانکه دانی

رهایی از غم – نمی توانم – تو چاره ای کن – که می توانی

گر ز دل بر آرم آهی

آتش از دلم خیزد

چون ستاره از مژگانم

اشک آتشین ریزد

چو کاروان رود – فغانم از زمین بر آسمان رود دور از یارم – خون می بارم

نه حریفی تا با او غم دل گویم

نه امیدی در خاطر که تو را جویم

ای شادی جان - سرو روان – کز بر ما رفتی

از محفل ما – چون دل ما- سوی کجا رفتی

تنها ماندم – تنها رفتی

به کجایی غمگسار من فغان زار من بشنو باز آ – بازآ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ- باز آ- سوی رهی

چون روشنی از دیده ما رفتی

با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم – تنها رفتی

بنان اگه بدونه پامو تو کفشش کردم..همون لنگه کفشو پرت می کنه طرفم...

الان هم فکر کنم کلی لرزیده....

:)

راستی ! یلدای همتون مبارک.. و امیدوارم عمری به طولانی و پر برکتی یلدا داشته باشین...

....................................

 

                   

 


 
comment نظرات ()