دوستانی برای همیشه

من اگه رئیس بودم
نویسنده : - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٢
 

 

پیش خودم فکر می کنم، اگه رئیس می شدم چه کارها می کردم. مثلا اگه اول رئیس یک شرکت بودم. یعنی خودم از خودم شرکتی داشتم و رئیسش بودم... اینور بدو دنبال پروژه، اونور بدو دنبال پروژه... کارمند استخدام کن. گسترش بده. کارهای جدید با ایده های جدید همه رو میریزم سر این کارمندا میگ انجام بدین وگرنه همه تون اخراجید... خیلی خوبه نه؟ ولی داشتم به خیلی از کسان دیگری که شرکتهایی زدند و بدون زد و بند و رشوه به هیچ جا نرسیدند فکر می کردم. بعلاوه باید یک پشتوانه مالی خوبی هم داشته باشی. راستی مشکل این رئیس شرکتا رو کی می تونه حل کنه. بهتره من برم یک سطح بالاتر. من اگه مدیر کل بودم، خیلی هوای اینایی که دارن سعی میکنن کارای مفید بکنند رو می داشتم. سعی میکردم نه تنها چوب لای چرخشون نذارم، بلکه کمکشون هم بکنم. بعلاوه من دیگه نه سرمایه دار هستم که نگران سرمایه ام باشم. نه اینکه باید حقوق یک سری کارمند رو بدم که برام کار کنند. اینجوری خیلی بهتره. ولی باز دارم که خوب فکر می کنم می بینم بازم این روش خیلی هم نمی تـونه مفید باشه. هزار و یک مشکل و مساله. با یک مشت کارمند سر و کله زدن. با یک مشت آدم زبون نفهم که مراتبشون از من بالاتره هر روز باید بحث کنم و تازه زورگویی هاشون رو هم تحمل کنم. بعلاوه اگه با نیت اینکه مفید باشم اومده باشم و بیام ببینم هیچ چیزی پیش نمیره عجب عذاب وجدانی می گیرم. پس یک جور دیگه رئیس بودن رو تجربه کنم. وزیر بشم! خب این خیلی خوبه دیگه. دو تا محافظ دارم که تا در توالت هم باهام میان. هر جا میرم برام پارچه می زنن، همه جا بهم احترام میذارن. می تونم شب بخوابم و صبح تصمیم جدید صادر کنم. هر روز هر کسی رو خواستم عزل یا نصب کنم. همه ازم حساب می برن. ممکنه خیلی خنگ باشم ولی ممکنه همه فکر کنند چه امامزاده ای هستم. خب چه مشکلاتی می تونه وجود داشته باشه؟ اول از همه اینکه شاید مجبور بشم زورگویی های رئیس جمهور رو هم تحمل کنم. این خیلی رو اعصابه. روزی هزار تا جلسه با این زیر دستی های خنگ. بعدشم دست توی دماغمون کنیم یا کار غلط کنیم صبح تا شب تو روزنامه ها و مجلات می نویسن. حالا خطر عدم رای اعتماد و استیضاح هم هر لحظه وجود داره. ما که داریم رئیس میشیم بذار یک دفعه رئیس جمهور بشیم. خب این دیگه گل سر سبده. هر جا میریم هزار تا نوچه میاد. ده تا پارچه می نویسن. دایم سخنرانی میکنیم هزار تا دوربین هی از ما عکس میگیرن. به به چه خوبه. سفر خارجی راه به راه! چه حالی میده. هر روز یه چیزی میگیم. به همه قول میدیم همه چیز درست بشه. بعد هم به این پایینی ها میگیم درست کنید. حالا دوست داشتند درست میکنند. اگرم نه که خب خدا که هست. مشکلاتشون رو حل میکنه. ما هم که خدمتگزاریم! چقدر حال میده. فقط از ین جلسه هیئت دولت حالم به هم میخوره. همه اش یک مشت وزیر خنگ رو باید تحمل کنم. هر روز مصوبه. هر روز دردسر. یک روز رای اعتماد به این وزیرا نمیدن. یک روز استیضاح می کنن. خود ما رو هم که میتونن استیضاح کنند. تازه اگه رهبر حال نکنه بازم حال ما رو میگیره. پس بهتره رهبر بشم، نه شاید هم بهتره که آمریکایی می بودم و رئیس جمهور آمریکا میشدم... این قصه سر درازه. یه کم به من رو بدن میخوام جای خدا بشینم خلقت هم بکنم...


 
comment نظرات ()