دوستانی برای همیشه

 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٩
 

** مویه مادر ترکمن در سوگ از دست دادن فرزند خود

 

"برای چه کسی لالایی می گویی مادر تریج

برای پسرم، که تنش از زمستان سردتر است

برای چه کسی آواز می خوانی مادر گزل

برای دخترم، که از شب بی صدا تر است"

 

"چینهای پیرهن سفیدت به ماه می ماند، سارا

اشک دونده چشمانم به رود می ماند، سارا

در آسمان برای شنیدن گریه ام گردآمده اند

برخیز و مهمانهای مادرت را به انتظار مگذار، سارا"

 

"شب انقدر سیاه نمی شود، سارا

دل اینقدر گرفته نمی شود، سارا

گریه اینقدر طولانی نمی شود، سارا

مبادا مرگ، چشمان تو را بسته باشد"

 

مهتاب غمناکی بود

زوزه ی سگی از داش برون به اینچه برون می آمد

بادی رهگذر، با برگ های درخت مقدس به زمزمه چیزی می گفت.

مادر سارا فریاد کشید:"سارا ... امشب تو کجایی سارا؟" و خاموش شد ...

ترکمنی جوان، کنارآغلی وآتشی، به غمناکی، آواز ترکمن جوانی را به آواز پاسخ می داد:

 

"اگر مرگ، به اشاره ی تو باشد، من چه آسان می میرم جیران!

اگر گل، بوی تو را بدهد، من هیچ گلی را نمی چینم جیران!

اگر یک روز پی گله رفتم و برنگشتم، ای آهوی سیاه چشم من

بر مرده ام گریه کن تا عطر تو را با خود به زیر خاک ببرم، جیران!"


 
comment نظرات ()