دوستانی برای همیشه

 
نویسنده : - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳
 

يک مو ضوع

من امروز یه حرفی رو که شاید خیلی وقتا بهش میگن بازی سرنوشت رو میخوم راجع بهش بنویسم. ما یه جمعی بودیم که اول پسراش از سال 77 شکل گرفتند. بعد از کلی تغییرات و اومدن و رفتن خیلی آدما گروه فعلی به وجود اومده. من همیشه که فکر میکنم یه سوال بزرگ برام پیش میاد که این همه دوست توی دنیا وجود دارن و بعد یه گروههایی تشکیل میشه و بعد از بین میره. چرا این ارتباطات نمیتونه جاودانه باشه. یه نگاهی به دور و برمون بابا و مامان و دایی و خاله و عمو و عمه و دوستانمون و حتی خودمون بندازیم. اینا همه شون حتما یه عالمه رفیق و دوست و آشنا داشتند. الان با بیشتر از 3-4 تاشون ارتباط دارند؟ جز اینه که گاه گاهی که میان و دور هم میشینن یه سری اسم و خاطره میگن و بعد هم اقرار میکنن دیگه حتی از سرنوشت طرف هم خبر ندارن! حالا البته الان یه کم اوضاع فرق کرده و با اینترنت اگه خیلی بگردی بالاخره میفهمی طرفت کجاست. ولی کلا میخوام اینو بگم که حتی با وجود ارتباطات قوی، این ارتباطات سست و سست تر میشه. فکر کنم تنها روابطی که کمتر سست میشن روابط خانوادگی هستند. که من اینجا تو این بحث زیاد بهش کار ندارم.

ما یه گروهی درست کردیم و اسمشم گذاشتیم دوستان برای همیشه. من سوالم اینه که چقدر میتونیم واقعا با هم دوست باشیم. ما یه تجربه توی 13 فول مرام و بعدشم توی 4thISCEE داشتیم که خب کم کم کمرنگ شد. این گروه قویتره ولی چقدر قویتر؟ من همیشه سوالم اینه که چقدر دیگه ما میتونیم با زدن ای-میل به هم لذت ببریم. چقدر از خوندن و نوشتن این وبلاگ لذت ببریم؟ من میدونم که همه همیدیگه رو دوست داریم و دوست داریم از هم مطلع باشیم ولی همیشه یه چیزی به اسم بازی سرنوشت میاد و وسط این دوستیه قرار میگیره. شایدم من اشتباها اسمشو بازی سرنوشت میذارم. در هر حال بحث سنگینی است و امیدوارم که بعدا بازم بتونم راجع به چیزایی که به ذهنم میرسه صحبت کنم.

 


 
comment نظرات ()