دوستانی برای همیشه

امان از زبون بچه ها (مخصوص مامان باباهای عزیز)
نویسنده : - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
 
وقتی داری مامان بابا می شی مخصوصا وقتی بچه ات به حرف میفته باید آماده هر حرف و سوالی باشی. هر چیزی ککه توش بمونی و ندونی باید بخندی دعوا کنی یا ... یه نمونه رو تقدیم می کنم به مامان بابای سهند عزیزمان که تو راهه. ببخشید که بی ادبیه ولی واقعیه :

یه روز دریا کوچولو و باباش می خواستن برن بیرون. بابای دریا خم شده بود و بند کفشاشو می بست و دریا پشت سر باباش ایستاده بود و هی از باباش می خواست که نگاش کنه که داره خودش کفششو کی پوشه. بابای دریا که حال نداشت روشو برگردونه و ببینه در همون حالت خم، الکی گفت : " دارم می بینم دارم میبینم" و فکر می کنین بچه فسقلی چی گفت؟؟؟ باز ببخشید ولی گفت : " مگه تو با ک ون ت (باسنت) می بینی ؟؟؟؟؟ " اینجا بود که چشمای مامان بابای دریا 4 تا شد و خوب مامانش نتونست جلوی خنده شو بگیره و منفجر شد و باباش رنگ لبو!!!!
خوب بچه بیچاره راست گفته دیگه!! اینو گفتم که ذهنتون آماده شه و حواستون باشه که هیچ وقت همینجوری به بچه ها یه چیزی نگین که همچین آدمو ضایع می کنن که ....

مسلما خورشید

 
comment نظرات ()