دوستانی برای همیشه

دستفروش
نویسنده : - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٢
 
دمدمای عيد
پياده رو ی پر از دستفروش.
3 تا هزار تومن،
حراجه، حراجه،
فقط اين دوتا مونده خانم،
آتيش زدم به مالم....
مامورها می آيند،
دستفروشها جمع می کنند و
پخش می شوند.
اجناس در مغازه ها و تاکسی ها پنهان می شود.
پسربچه می خندد،
مغازه داران به تماشا می نشينند،
دختر جوان به فکر فرو می رود و
ماشين مامورها پر می شود.

خورشيد
 
comment نظرات ()