دوستانی برای همیشه

در ادامه بحثهای جشن کانون ...
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
 

آقا من وقتی نوشته های مربوط به جشن کانون رو خوندم بعد ماهها تصمیم گرفتم دو جمله اینجا بنویسم

جمله اول همونیه که مهسا تو فلش احسان گفت که خیلی خیلی دوستش دارم:

- به یاد آوردن کار پیران است ... ما باید خاطره ساز باشیم

و جمله دوم در ادامه جمله اول هست که معنیش رو وقتی جمله اول رو شنیدم حس کردم

- ترکمن به این افتخار می کند که به پیری نرسیده ، در جوانی کشته شود

امروز با گل صحبت میکردم و گفتم: ما ها از تغییراتی که هر چند گاهی در جمعمون رخ میده بیمناک هستیم چون واقعیت رود خروشان زندگی رو کامل درک نکردیم و هی میخوایم به سنگهای وسط رودخونه بچسبیم ... چه جرات و عظمتی میخواد که به قول خورشید بپذیری که ... باید پارو نزد وا داد ... دل رو به دریا داد

*بهمن*


 
comment نظرات ()