نوشته آخر رامین منو یاد فیلم Prestige انداخت که به توصیه خودش رفتم دیدم. فکر کنم هم بعد از اون دیگه سینما نرفتم! در هر حال در اون فیلم هم نشون میداد که چیزهای غیر قابل باور هم همه یه جورایی علتهایی دارند که بر ما پوشیده است و اون حیرت ما با دیدن واقعیت موضوع تبدیل به تحسین میشه. حالا قضیه ای که رامین ازش صحبت کرد، یک شعبده بازی بود هر چند با اوصافی که ازش دیدم و شنیدم شاید واقعا هم شعبده بازی نبود همه اش و یک سری چیزهای فرا مادی درش دخیل بودند.
نکته ای که میخوام بهش اشاره بکنم دقیقا همینه که همیشه سلسله مراتب علی مادی در این دنیا حکمفرما نیست و گاهی عللهای فرا مادی به سراغ دنیای ما میان. مثال هم تا دلتون بخواد هست. معروفترین هم معجزه است. حتما توی کتابهای دینی و رادیو و تلویزیون انواع و اقسام معجزات پیامبران رو شنیدین و خوندین و بعضا در بعضی فیلمها مثل ده فرمان دیدین. اما در همه اینا یک پیامبری نقش داره که به نظر ماها یک آدم فوق العاده است و شاید ما فوق ما که از نیروهای غیبی بهره منده که ماها بی بهره ایم.
ولی خب همونطور که شاید بدونیم این چیزهای خارق عادت محدود به پیامبران نیست و خیلی از آدمهای دیگه هم تونستند بهش برسند. مثلا یکی اش همین مرتاضهای هندی که با مرارتهای فراوان و تحمل ریاضتهای طاقت فرسا به مراتبی رسیده اند که می تونند مثلا روی یک تخت پر از میخ بخوابند یا روی آب راه برند یا پا روی آتیش بذارند یا شمشیر از توی سرشون رد کنند. دقیقا اعمالی که بر خلاف شعبده کلکی در کار نیست و علتهای فرامادی داره و این آدمها به قابلیتهایی رسیده اند که حالا میتونند این کارها رو بکنند. گرچه داشتم این قابلیتها جالب به نظر میرسه اما هدفمند نبودنشون هم میتونه کلا بی معنی باشه که یعنی خب که چی؟؟
با مرور آثار و زندگینامه انسانهای بزرگ معاصر و قرون پیش از ما هم انسانهای وارسته زیادی بودند که دارای مقامات عالیه بودند که میتونستند خرق عادت بکنند. عموما عارفان و سالکان راه حق هم بر اثر تهذیب نفس و اتصال به مقامات علیه معنوی از نیروهای غیبی بهره مند میشده اند که به کمک اونها میتونستند خرق عادت بکنند یا بعضا دارای کرامات باشند. یک مثال در این زمینه میزنم و اگر علاقه مندی بود بیشتر راجع بهش صحبت میکنم .
من پسر عمه ای دارم به نام مهدی که الان 22 سالش هست. در دورانی که دبیرستان بود بر اثر یک عارضه پوستی دستهاش پر از زگیل شد. یعنی تعداد زیادی زگیل که شدیدا آزار دهنده شده بود. خواهر مهدی، دختر عمه من یک پزشکه-همکلاسی گل بوده در دانشگاه تهران- و اونو پیش بهترین متخصصها و استادهای دانشگاه تهران برد اما دریغ از یک اثر مثبت و علیرغم تمامی بررسی ها و دارو ها هیچ اثر خوبی نکرد. یک سال پدر بزرگ من در سالهای اولیه ای که راه زمینی کربلا باز شده بود راهی کربلا بود و در مسیر همدان به کربلا با پیرمردی روستایی نابینا اما معنوی آشنا میشه. خلاصه در مدت 10 روز سفر با این پیرمرد بسیار عیاق میشن و در خلال صحبتها از مریضی پوستی مهدی هم صحبت میشه که پیرمرد از پدربزرگ من میخواد که بعد از رجعت از کربلا مهدی رو پیش اون ببره و با خودشون تعدادی برگ درخت توت ببرند.
خلاصه بعد از بازگشت پدربزرگ از مهدی خواست که پیش پیرمرد بره که مهدی قبول نمیکرد پیش یک پیرمرد امی و درس ناخوانده و دهاتی بره. اما به اصرار والدین که دیدن این پیرمرد هم ضرر نداره راضی میشه تا پیشش بره. القصه، یک روز عزم رفتن پیش پیرمرد رو میکنند و پیرمد اونها رو به نهار دعوت میکنه و بعد از صرف غذا از اونا میخواد که برگها رو بهش بدن. کاری که پیرمرد میکنه اینه که هر کدوم از برگها رو روی یکی از زگیلهای مهدی میذاره و دعایی میخونه و بعد از خوندن دعا برگ رو به داخل پلاستیکی میندازه. خلاصه بعد از اینکه برای تک تک زگیل ها این کارو میکنه، به مهدی میگه که الان که از انجا رفتی این برگها رو در باغچه حیاط چال میکنی. زگیلهای تو همراه با این برگها شروع به پوسیدن میکنند و با پوسیده شدن کامل برگها زگیلها هم از بین میروند. ظاهرا مهدی بعد از اون همه دوا و درمون و پماد و کرم و خیلی امیدوار نبوده ولی به هر حال برگها رو چال میکنه و بعد از 2 هفته می بینه که اوضاع بهتر میشه و بعد از یک ماه اثری از هیچکدوم از زگیلها نبود.
این مثالی بود که بسیار جالب و ملموس بود و عین واقعیت بود و خب خرق عادت همیشه امکان پذیره و هر کدوم از ما بالقوه این خاصیتها رو داریم. در ضمن یه چیزی، اونم اینکه هر کی اینا رو داشته باشه الزاما آدم خفنی نیست! اگه بحث جذابه بگین ادامه بدیم.
یاور همیشه مومن
نظرات ()
نظرات ()
من راستش يه جورايي به اين كارهاي ماورايي اعتقاد دارم. يعني معتقدم واقعاً بعضي ها وجود دارند كه اونقدر روحشون رو تقويت كردن كه ميتونن سبك شن و به پرواز در بيان! البته فكر نميكنم كسي كه كريم برامون نوشته جزو اين دسته از آدمها باشه، و اينكه اصلاً اين اعتقاد من تا چه حد درسته؟!
نظرات ()



نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
به پايان فكر نكن .... انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند...... بگذار كه پايان تو را غافلگير كند....... درست مانند آغاز ............
نظرات ()
هر کاری شروعی هر قصه پایانی داره ... قصه ما و این فال هفتگی هم دیگه رسیده به انتهای راه خودش ... همیشه رسیدن به پایان قشنگ ترین بخش زندگی یه چون شروعی نو رو نوید می ده ...
فال این هفته هم فال خود منه . که تفسیرش پای هر کی می خونه....
![]()
![]()
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ی ما سهلست نماید اما
برچشم دشمنان تیر زین کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم بامغان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
مائیم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشقست و داد اول بر نقد جان توان زد
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تخیل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مرادست
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ بحق قرآن کز شید و زرق بازآی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد ...
![]()
![]()
با تشکر ویژه از:
آقای رامین 
استاد تاکامی 
خورشید جونم 
نظرات ()
آغاز
بنام خالق هستی
بنام روشنی بخش ماه و مهر
بنام خالق انديشه و دوستی
نوشتن راهی است برای گفتن آنچه نمی توان گفت. نوشتن راهی است برای نمايان کردن وجودی که در پس صورتهای ما نقاب کشيده است و قلم زبان ديگری است برای گفتن تمام افکار ما، تمام دغدغه های ما.
صيقل نوشتار خوانده شدن است، نوشتۀ من نمايش تفکر من و راه من و قلم من زبان ديگر من است. اگر اين قلم و اين نوشتار به سوی خلوت خود روند، شايد مرا با خود چنان به درون خود برند که چشم بر تمام واقعيتهای بيرون از خود ببندم، اما خوانده شدن نوشته من توسط ديگران مرا با افکار خود و واقعيتهای بيرون از خود آشناتر می کند.
فرقی نمی کند نوشته من دو سه خطی از سر دلتنگی باشد يا چند خطی از وقايعی که در روز بر من می گذرد. فرقی نمی کند نوشته من بيان افکار و انديشه هايم باشد يا سخنی از روی محبت با دوستم و فرقی نمی کند نوشته من با زبان ساده و خودمانی باشد يا با نظم و نثری مرصع. نوشته من در هر حال نمايش وجود من است، که با نوشتن، آنرا با دوستانم به اشتراک می گذارم.
و اينجا جايی است که اين فرصت را به من می دهد، فرصتی برای نوشتن و خواندن....
اين وبلاگ جايی برای چند تا دوست که می خوان حرفاشونو بنويسن و حرفای بقيه رو بشنون....